فلفل ترش



Wednesday, August 20, 2003

micharkham
ساقی  ||  12:47 PM


Monday, August 18, 2003



ای ابر های سکوت هم اکنون که همه در جهان هستی سکوت اختیار کرده اند حتی شما هم مفهوم خودرا از دست داده اید همانند همه ی صور فلکی که از وقتی مردم صورت هایشان را می پوشانند بی معنی شده اند

ساقی  ||  4:26 AM


Sunday, August 17, 2003

I'm just a dreamer I dream my life away
>>Ozzy Osbourne<<

........ be parsonline !
ساقی  ||  5:08 AM


Saturday, August 09, 2003

_______________________________

چِلِپ چولوپ..شَپَلَق..
<<<<<<<<<افتاد>>>>>>>>>>>

_______________________________
ساقی  ||  4:22 AM


Friday, August 08, 2003

...رو شنهای خیس یه چیزی تکون می خورد..شاید هم می لرزید...اما تاریک بود..هیچی معلوم نبود..
(در ماشینو برای دخترک باز کرد خودشم سوار شد)
...رفتم نزدبک یه ماهی بود شاید اندازه ی یه انگشت..نقره ای..زیر همون نور کم برق می زد..انگار نفسش تنگ شده بود..داشت جون می داد..
(دخترک نگاهش کرد..اما اون حتی از نگاهای دخترکم فرار می کرد..نمی دونم چرا شاید می ترسید خطایی کنه و همون نگاهارم از دست بده)
...ماهی رو از رو زمین بر داشتم از منم می ترسید ...حرکتهاش تند تر شده بود..
(دخترک دستشو گرفت..اما دستهای اون پر از ترس و تردید بود..ولش کرد و ترجیح داد به حرکت بی ترس و تردید ماشین ها خیره شه)
...از دستم لیز خود افتاد رو شتها موج اومد..تا یه نفسی بهش بده..شایدم بکشونتش طرف خودش و ازاد شه.. ماهی برسه به دریا..اما موج برگشت و ماهی رو نبرد..
(رسیدن ..پیاده شد درو که داشت می بست پسرک دستشو گرفت..گفت خیلی دوستت دارم..درو بست..صدای ماشین بلند شد..رفت..دخترک نفس راحتی کشید و با نفسش تنفر از ترس ، شک ، تردید و عشق خسته کننده ای رو بالا کشید و با باز دمش عشق به جست و جو ، انتظار، و تحمل برای دوست داشتن رو از وجودش خالی کرد و منتظر موج بعدی شد..تا شاید سوار موج شه و خودشو برسونه به دریا....)



ساقی  ||  6:37 AM


Monday, July 28, 2003

زنیکه گیس بریده تو خجالت نمی کشی؟!
اصلا حرف نزن..دختره ی چشم سفید!
ایشالا جیلیز ویلیز بزنی..
ایشالا بجای ترشی تو اسید حل شی!!!!
ایشالا زیر چشت یه زیگیله 6 در 4 ..اونم خال خال پشمی دراد!
ایشالا موهای دماغت سفید شن!
ایشالا اونقدر چاق شی تا رو نشیمن گاهت بشه یه بیل برد(BillBoard ) زد!
کوفت..بمیر..درد..مرض..

هیچی..فقط خواستم عنوان کنم منم هستم!

راستی این نظر خواهی بلاگسکای چی شده؟؟

فال قهوه گرفتم.. از حرفای زنه خودم هیچی حالیم نشد اما دوستام گفتن کلی برام راست درومده..
در تمام مدتی که حرف می زد من دنبال شخصیتای بودم که راجبش حرف می زد
آخرشم نفهمیدم.. بعد که گفت نیت کن انگشت بزن ته فنجون.. نیت کردم بفهمم کی به کیه! بد دیدم..ووووووووووووووووووووووییییی یه قلب درومد..نصفش جای ناخونم بود..
اما خوب بد تر گیج شدم!کی منو لاو؟یا من کیو لاو؟موش نخورتم..شیطون شدم..بلا..جیگر..قشنگ..ملیح..ناز بشی ملوس!

شاید اگه آدم اعتقاد داشته باشه راست دراد نمی دونم..بابام می گه به سنگم اعتقاد داشته باشی کمکت می کنه!

فردا می رم شمال تا 1 هفته شایدم بیشتر می رم برا همتون دخیل می بندم...همتونو دعا می کنم...
ساقی  ||  1:22 PM


Thursday, July 24, 2003

یکی قکر می کرد تمام مردم دنیا دشمنش هستند . بردن تمام مردم دنیا رو بهش نشون دادن . دید هیچ کدوم رو نمی شناسه!
ساقی  ||  11:32 AM


Saturday, July 19, 2003

دنبال یه آرزو می گردم..
که ارزش براورده شدن رو داشته باشه...
آرزویی که حتی سعی کردن برای بدست آوردنش یه آرزو ِ...
دنبال یه حرف می گردم..
که تنمو بلرزونه و بیدارم کنه..
حرفی که نشه نوشتش..
دنبال نوشته ای می گردم..
که منو خواب کنه..
نوشته ای که بدست نیاوردنیه..
دنبال دستی می گردم..
که گرماش خسته کننده نباشه..
دستی که سرماش دوست داشتنی باشه..
دنبال سرمایی می گردم..
که یخ زدن توش درد نداشته باشه..
سرمایی که نخوام ازش فرار کنم..
به دنبال فرار پرواز می کنم..
تا منو از خواسته های پوچم دور کنه..

آی خداااا!!چقدر شروور میگم!!!



ساقی  ||  7:45 AM


Thursday, July 17, 2003

When u’ve got nothing to say it’s time to be silent
ساقی  ||  7:35 AM


Monday, July 14, 2003

چرا پسرا درک نمی کنن دخترا دهن لقن؟!؟!(نگین نیستیم)
بابا تو یه کلمه بگی کفه دسته جد آباده ماس!
دیگه نیا واسه هر کی یه خالی ببند روشم گل و بته بذار که معلوم نشه!
خوب حالا از دهن لقی دوستان بگم غیبت و این صوبتا! آخه یکم من گیج شدم!
شما آخرش بگین من چی کار کنم؟!یا اصلا باور کنم یا نه؟!؟!

گفته شده که در میهمانیه گرفته شده یکی از دوستانه من که یه خورده زیادی تیتیشه آمده بود..و در این هنگام یه شکسته پا وارد می شه و یه نیگا به این دختر معصوم می کنه و به قول خودش تا تهشو می خونه..و از طریق یکی از دوستاش ازین دخترک به قولی خواستگاری کرد..دخترک هم ازون جایی که عشقه سن بالا داره قبول کرد
چند وقت بعد بین امتحانای ثلث سوم بود که این دو قرار می زارن برای اولین بار..اونم
کافی شاپ پسره..دخترک که می ره اونجا می رن طبقه بالا و ...بیب..بیب..(سانسور شده مثلا!)..
بعد به گفته ی پسره این دخترک خیلی راحت و با رقبت کارشو می کرد
و باید متذکر بشم که دخترک سر امتحان فردای اون روز غیبت داشت!
و این رو بگم که اگه این شخص رو شما در خیابون مشاهده کنین می گین 25 رو داره..
و با عشوه های لوندی که میاد..خواهر من هنوز تو کفه!
آهان بعد ادامه ی داستان اینه که روز بعد دخترک عصبانی رقته کافی شاپ به پسره گقته مبایلتو بده و شماره ی بقیه دوست دختراشو دیده کلی دادو هوار کرده و اینا
بعد پسره هم می گه این با این وعضش از من انتظار داشت عاشقش بشم؟!؟!

همه چی ممکنه اما من نمی دونم رفتارم با دختره چه جوری باشه؟!دلم براش می سوزه!
ساقی  ||  8:32 AM


Saturday, July 12, 2003

hameja filter gozashtan ham persianblog ham blogspot albate mesenke sherkate neda hanooz saleme amma khob ba parsonline kari nemishe kard..faghat az preview e template am mitoonam bebinam male khodamo :(((
ساقی  ||  1:20 AM


Thursday, July 10, 2003

نشستم دارم مانیتورو نگاه می کنم..نمی خوام بخوابم..نمی خوام....
ساقی  ||  4:14 PM


Wednesday, July 09, 2003

> > >Subject: Male Bashing (Done Rather Well)
> > >Date: Sun, 1 Dec 2002 21:32:34 -0500
> > >
> > >He said . . . I don't know why you wear a bra;
> > >you've got nothing to put in it.
> > >She said . . . You wear pants don't you?
> > >
> > >He said . . . Since I first laid eyes on you, I've
> > >wanted to make love to you really badly.
> > >She said . . . Well, you succeeded!
> > >
> > >He said . . .Shall we try swapping positions
> > >tonight?
> > >She said... That's a good idea - you stand by
> > >the ironing board while I sit on the sofa & fart!
> > >
> > >He said . . . What have you been doing with
> > >all the grocery money I gave you?
> > >She said . . .Turn sideways & look in the mirror!
> > >
> > >He said...Why don't you tell me when you have
> > >an orgasm?
> > >She said... I would but you're never there.
> > >
> > > On a wall in a ladies room . . . "My husband
> > >follows me everywhere."
> > >Written just below it . . . "I do not!"
> > >
> > >Q. How many honest, intelligent, caring men in
> > >the world does it take to do the dishes?
> > >A. Both of them.
> > >
> > >Q. Why did the man cross the road?
> > >A. He heard the chicken was a slut.
> > >
> > > Q. What do men & sperm have in common?
> > >A. They both have a one-in-a-million chance
> > >of becoming a human being.
> > >
> > >Q. How does a man show that he is planning
> > >for the future?
> > >A. He buys two cases of beer.
> > >
> > > Q. What is the difference between men and
> > >government bonds?
> > >A. The bonds mature.
> > >
> > >Q. Why are blonde jokes so short?
> > >A. So men can remember them.
> > >
> > > Q. Why is it difficult to find men who are
> > >sensitive, caring & good-looking?
> > >A. They already have boyfriends.
> > >
> > >Q. What do you call a woman who knows
> > >where her husband is every night?
> > >A. A widow.
> > >
> > >Q. Why are married women heavier than
> > >single women?
> > >A. Single women come home, see what's
> > >in the fridge & go to bed. Married women
> > >come home, see what's in bed & go to
> > >the fridge.
> > >
> > > Man says to God: "God, why did you make
> > >woman so beautiful?"
> > >God says: "So you would love her."
> > >"But God," the man says. "Why did you
> > >make her so dumb?"
> > >God says: "So she would love you."
ساقی  ||  10:01 AM


Tuesday, July 08, 2003



Both conjoined twins dead
Conjoined adult Iranian twins have both died after unprecedented surgery to separate them, Singapore hospital officials announced today. The twins, Laleh and Ladan Bijani, both lost a lot of blood during painstaking surgery to separate them, doctors said. Ladan died first, and Laleh followed several hours later


ساقی  ||  4:02 AM


Monday, July 07, 2003

18 تیر نزدیکه..
همه برنامه هاشونو عقب انداختن..
قرارهای روز 18 هم رو کنسل کردن...
ولی جالب اینجاس که برنامه هارو واسه ی فرداش یا زور جمعه گذاشتن!
یعنی اکثریت می دونن که خبر خاصی نمی شه!
لاقل الان نمی شه..
خدا بزرگه..

_______________________________________________________________

رسیدم دم در پاساژ میرداماد..
یکی از بچه های مدرسه رو دیدم!
تا منو دید شوک زد و سیگارشو خاموش کرد
برام مهم نبود داره سیگار می کشه..

_______________________________________________________________


I closed my eyes and closed myself
And closed my world and never opened
Up to anything
That could get me along

I had to close down everything
I had to close down my mind
Too many things to cover me
Too much can make me blind




ساقی  ||  12:02 PM


Saturday, July 05, 2003

سگ شدم پاچه می گیرم! اشکالی نداره که؟!
ساقی  ||  11:27 AM


Wednesday, July 02, 2003

ســـــــــــــــــــــــلام ... خیلی وقت بود سلام نکرده بودم!

طرز دید مردم و اینی که مثلا آدم جنبه ی خوب و ببینه با بد چیز عجیبیه!
مخصوصا دیدی که ممکنه آدم درباره ی آینده ی خودش داشته باشه و تصوری که آدم برای بعد ازدواجش داره..

با عینک بد بینی(تازه کلی هم خوشبینانه است..یعنی نهایت خوشبینانه در زندگی معمولیه!) یه روز در 20 سال آینده ی من :

تا صبح نخوابیدم و این فلفل کوچیکه (بچه م مثلا) که مریضرو رو بقلم کردم آخه تب داشت
دارم دق می کنم حال مریضشو می بینم دلم خواد درداش بریزه تو جون خودم و اینقدر ناله نکه!
ولی به هر درد سری بود خوابید..منم دراز کشیدم کنار تختش تا کمی استراحت کنم..
اما یهو فلفل بزرگه(اون یکی بچه ام) پرید روم و شروع کرد بالا پایین پریدن..دل و روده م..ریخت تو دهنم!نه مثل اینکه به ما خواب نیومده..بلندش کردم بردمش بیرونه اتاق تا جوجه کوچیکه بیدار نشه..ولی بهونه گیریاش شروع شد!بازم نق زدن..
بردمش پیش آقا فلفل..که راحت خوابیده بود..صداش زدم : آقا فلفل..آقا فلفل..
اونم هته پته ای همراه با نق کردو کم کم چشاشو باز کرد..
آقا فلفل : بابا هنوز که ساعت 5 هم نشده چرا بیدارم کردی نمی زاری کفه مرگمو بزارم؟!
_بابا بیدار شو می خواستی دیشب تا ساعت 3 بیدار نمونی فوتبال ببینی من نمی فهمم آخه این دنبال توپ دوییدنا دیدن داره؟!پاشو این جوجه تو بگیر من بگیرم یکم بخوابم..
آقا فلفل(خوابش برد)..
فایده نداشت!
فلفل بزرگرو بردم تو آشپزخونه!وای تمام ظرفای کثیف دیروز مونده! اَه..کلی هم لباس کثیف رو هم تلمبار شده..حالا خوبه خونمون کوچیکه..بیچاره مامانم چطوری همه کاراشو درست و بی نقص انجام می داد؟!
یک آن فلفل بزرگه غیبش زد!
رفتم دنبالش دیدم بعـــــــــلـــــــــــــــــــــــه..همه دفتر دستکامو خط خطی کرده!
_فلفل بزگه آخه من چی کار کنم از دسته تو؟!
(روشو می کنه طرفه من یه لبخنده بزرگ می زنه طوری که همه ی دندونای کوچیکش معلوم شه..بعد دوباره به کارش ادامه می ده)
صدای گریه اومد..فلفل کوچیکه بیدار شده بود..
حتما باز تب و لرز کرده!
رفتم از یخچال دوا هاشو ورداشتم و دادم بهش..کم کم سر دردمم شروع شد..واقعا خسته شدم!
چشامم سیاهی میره!این تالاسمی یکی دیگه از دلیلای خستگیمه!
آقا فلفله بیدار شد..یه چشم غره ای بهم رفت و کاراشو کرد و یکم نق که چرا صبونه حاضر نکردم و رفت سر کار..بازم تا شب با دوتا بچه ی چسقلی تنهام..
و بازم یه روز مثل بقیه روزا! همه چیز تکراری ..بازم سرو کله زدن با بچه ها..و جنگ دعوا و سردردهای شدید من..
وایسادم جلو آینه..یه نگاه کردم..واقعا این ریختو قیافه منو آقا فلفله چه جوری تحمل می کنه؟موهام بهم ریخته همین طوری ول شده رو شونه هام..زیر چشام سیاهه!
از خودم خسته شدم ...چی می شد الان 16 سالم بود و می شدم همون دختره لوس خونه؟!




خوب ایشالا خوش بینانشو بعدا می نویسم
ساقی  ||  9:52 AM


Monday, June 30, 2003

وقتی می گه می خوام خودمو بکشم فکر می کنه داره مارو تهدید می کنه!
یه سال روضه خونده که آره من خودمو از طبقه 9 میندازم پایین! حالا می گه از طبقه 21!! گول خورده من باور نمی کنم..می خواد مارو بترسونه..من می دونم دیگه..عمری خودشو ار طبقه 21 بندازه پایین!
آخه برجشون 18 طبقه بیشتر نیست که!

_______________________________________________________________

مرتیکه سیبیلو : خانوم خوشگله اگه اخم نکنی باهات دوست می شم!

_______________________________________________________________

داشتین یه موقع شا یعه شده بود که برای درست کردن گوشت همبرگر McDonalds
از یه نوع کرم استفاده می کنن؟!
داشتم فکر می کردم اسپاگتی با کرم چه جوری می شه! طمع گوشت می گیره؟!

_______________________________________________________________

جایی سراغ ندارین یه سرهمی بچه ی طلا داشته باشن؟؟؟؟؟؟!
ساقی  ||  10:32 AM


ن نوشته های دوستمه..16 سالشه..

انتظار

شب كه سر پنجه باران به تن خاك رسيد
به رخش چون عرق خجلت بسيار چكيد
ابر ديوانه بزد ضجه و فرياد كشيد
باد وحشي پدرانه به سرم دست كشيد
برگ خشكي پيم آمد ولي افسوس بگردم نرسيد
نور از پشت يكي در كوچه دويد
كي بود پس پرده كه اشكم ديد
ولي افسوس كسي حرف دلم را نشنيد
هيچ كس با دل شوريده من مونس و غمخوار نبود
هيچ كس چو من تنهاي مصيبت زده را يار نبود
هيچ كس چو همان كوچه ستمكار نبود
ته آن كوچه بنبست و منش راه گذر مي جستم
آسمان بود پر از ابر و من از ماه خبر مي جستم
پي او آمده بودم ولي اكنون زخدا راه سفر مي جستم
تنم از زخم پرو تازه سپر مي جستم
من از اين گمشده ها راه سفر مي جستم

روژين
ساقی  ||  3:10 AM


Saturday, June 28, 2003

اون بهم می گفت فلفل! واسه همین این وبلاگو ساختم!
اما فلفل تنده اما من ترشم!
منظورمو درک می کنی؟!
فرض کن یه فلفل جلوته و تو با تمام شجاعتت خودتو برای تندیو تلخیش آماده کردی ..رنگ قرمزشم بیشتر تندیشو به رخت می کشه و برق می زنه!
اما وقتی می خوریش ترشی شدیدش باعث می شه چشمات نمناک شه..
اون چه احساسیه؟!
می تونی توصیف کنی؟!

ساقی  ||  10:10 AM


 

من؟؟؟؟؟

۩ همين جا
 ۩ من اينجام
 ۩ لوگوي وبلاگ
 



I like them

کرگدن سلطان است
کروکديل پرنده
ديوونه
باغچه

Life without Acid

thE EyEs Of thE intErrEd




!!???????

hOMAYOON





Gardoon Music Center

ترشيده ها

Gardoon Persian Templates

[Powered by Blogger]